آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی

آیت الله عطاء الله

اشرفی اصفهانی

۲۴ بهمن ۱۳۹۰

آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی امام جمعه کرمانشاه پنجمین شهید محراب

زندگینامه

در شعبان 1322 قمری، مطابق با 1283 شمسی، در خمینی شهر (سده) از توابع اصفهان در خانواده ای روحانی و اهل علم، فرزندی دیده به جهان گشود که او را عطاء الله نامیدند.

وی یگانه فرزند پسر مرحوم حجت الاسلام میرزا اسدالله سدهی ، نوه  مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر سدهی ، از علمای معروف سده و جدش از علمای معروف جبل آمل لبنان بود. مادر مکرمه ی ایشان از سلسله ی جلیله ی سادات اصفهان می باشد.

دروس ابتدایی را در همان خمینی شهر آموخت و در 12 سالگی عازم اصفهان گردید. و در طی 10 سال دروس ادبیات و سطح، فقه و اصول و یک دوره درس خارج اصول را در محضر اساتیدی چون آیات عظام سید مهدی درچه ای، بروجردی، سید محمد نجف آبادی، فشارکی، مدرس گذرانید.

در 20 سالگی جهت ادامه ی تحصیلات عازم قم گردید تا به درجه بلند اجتهاد دست یافت و در زمره دانشمندان و فرزانگان قرار گرفت .  در حالی که همسر و فرزندانش به علت فشار زندگی و تنگدستی که امکان اجاره ی اتاقی را در قم نداشت، در اصفهان به سر می بردند خود در قم از محضر اساتید بزرگوار آیات عظامشیخ عبدالکریم حائری (قدس سره)، حجت کوه کمره ای، حاج سید محمد تقی خوانساری و سید صدر الدین صدر ، آیت الله سید حسین طباطبایی ، آیت اله سید روح الله موسوی خمینی ، سید مهدی درچه ای  بهره های فراوان برد و جزوات فقه و اصولی که در جلسات درس می نوشت هم اکنون موجود است. وی به سبب کوشش و جدیت زاید الوصفی که در یادگیری داشت، مورد توجه مراجع تقلید زمان خود، بخصوص آیت الله سید محمد تقی خوانساری قرار گرفت و اولین اجازه ی اجتهاد از سوی معظم له به ایشان داده شد.

امامت نماز جماعت در فیضیه

مرحوم آیت الله خوانساری در مدرسه ی فیضیه اقامه جماعت می فرمودند و در غیبت ایشان، امام (قدس سره) نماز جماعت را به پا می داشتند و در غیبت این دو بزرگوار به اصرار طلاب، آیت الله اشرفی اقامه ی نماز می کردند و حتی یکبار امام (قدس سره) به ایشان اقتدا کردند که این حکایت از زهد وتقوای آن بزرگوار دارد.

پس از مدتی، آیت الله العظمی بروجردی به وی دستور عزیمت به کرمانشاه و پذیرش مسؤولیت نمایندگی خود را به ایشان دادند.

 

15خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب

پس از واقعه ی 15 خرداد 1342، شهید محراب در منطقه ی غرب کشور و شهر کرمانشاه به تبعیت از امام (قدس سره) مبارزات خود را آغاز کردو با نشر اعلامیه و نوار سخنرانی، زمینه ی گسترش قیام را فراهم نمود. پس از دستیگری امام(قدس سره)، ایشان در جهت جلب نظر علمای قم و بخصوص مراجع تقلید برای ادامه ی نهضت تلاش داشتند. به همین منظور به دیدار آیت الله العظمی گلپایگانی و سپس به دیدار آیت الله العظمی مرعشی نجفی رفته و از ایشان درخواست حمایت از حرکت امام (قدس سره)، را می کند و میان برنامه های این دو مرجع هماهنگی جدی به عمل می آورد.

با آزادی امام (قدس سره) از زندان، وی به اتفاق چند تن از علما به قم عزیمت کرده و با  معظم له دیدار و با کسب اجازه ی کتبی وکالت و اجازه ی مطلق در امور حسبیه و شرعیه از جانب امام (قدس سره) نماینده ی تام الاختیار ایشان در استان کرمانشاه می شود.

ایشان مقدمات مرجعیت  امام (قدس سره) را آماده کرد و در ماههای رمضان و محرم و صفر و ایام فاطمیه، ضمن دعوت از روحانیون مبارز و سوق دهی سخنرانی ها به مسأله مرجعیت امام(قدس سره)، اقدامات مهمی را در این زمینه انجام دادند به نحوی که تعدای از سخنرانان در همین رابطه دستگیر و بازداشت شدند.

با ادامه ی مبارزات وی، موج مخالفت ها با او چه از سوی رژیم و چه برخی روحانی نماها شدت می گیرد و بارها ایشان را به تبعید و یا به زندان تهدید می کنند.وی از امام (قدس سره) به عنوان کسی که از او تَرک اولی سر نمی زند و ذره  ای هوای نفس ندارد، رهبر انقلاب، مرجع تقلید جامعه الشرایط، اعلم، اورع و ولی فقیه نام می برد.

هنگامی که موج جدید مبارزات مردمی به رهبری امام (قدس سره) در 19 دی 1356، آغاز گردید و این حرکت توفنده اقصی نقاط کشور را در بر گرفت، شهید اشرفی در کرمانشاه، رهبری مبارزات مردمی را عهده دار شد و با دعوت از روحانیون مبارز درهدایت مردم، نقش مؤثری را ایفا نمود.

در یکی از تظاهراتی که علیه رژیم شاهنشاهی انجام شد، مورد هجوم مأموران قرار گرفت و آسیب دید. چند روز بعد مأموران حکومتی با حمله به منزل ایشان، او را دستگیر و بدون این که اجازه ی خواندن نماز صبح را به وی بدهند، با عجله به تهران منتقل و در کمیته ی شهربانی در سلول انفرادی زندانی کردند؛ اما به دنبال اعتراضات شدید مردم، پس از چند روز، آزاد شد و مجدداً رهبری قیام مردم کرمانشاه را به عهده گرفت. وی در همه ی تظاهرات و راهپیمایی ها پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد و تا پایان مراسم حضوری فعال داشت. مراسم راهپیمایی روز عید فطر، تاسوعا و ... که هر کدام حرکت های شایان توجه بود، از جمله اقدامات ایشان به شمار می آیند.

 

انتصاب آیت الله اشرفی به امامت جمعه ی کرمانشاه

در سال 1357 شمسی، امام خمینی (قدس سره)، آیت الله اشرفی را به عنوان امام جمعه ی کرمانشاه منصوب فرمود. متن حکم امام (قدس سره) بدین شرح می باشد:

بسمه تعالی

جناب مستطاب شیخ الاعلام و حجت الاسلام آقای حاج عطاء الله اشرفی اصفهانی دامت افاضاته ، امید است وجود شریف از بلیات محفوظ و به انجام وظایف الهی مشغول باشید.

ضمناً طوماری به امضای آقایان محترم علمای اعلام کرمانشاه واصل گردید که درخواست نموده بودند، جناب عالی فریضه ی نماز جمعه را در ان شهر اقامه فرمایید و با توجه به وضع زمان و احتیاج مسلمانان به این گونه اجتماعات مذهبی، مناسب است دعوت آقایان محترم را بپذیرید و بدین وسیله جناب عالی به امامت نماز جمعه منصوب می شوید تا ان شاء الله تعالی هرچه با شکوهتر این فریضه ی الهی را در آن شهر اقامه نمایید.

از خدای تعالی ادامه ی توفیقات جناب عالی در راه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.

والسلام علیکم و رحمة الله

روح الله الموسوی الخمینی

 

نقش شهید در دوران دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحمیلی و بسیج همه جانبه مردم و قوای مسلح برای حضور در جبهه و پشتیبانی جبهه، آیت الله اشرفی  نیز در مدت 25 ماه  تا شهادتش  در تمام خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها و پیامهایش به حضور مردم در جبهه ها تأکید می ورزیدند و خود نیز با حضور در جبهه ها به دیدار رزمندگان می شتافت و مقیّد بود که سخنرانی کند. اغلب با رزمندگان مصاحبه می کرد و با آنان به گفتگو می نشست و می فرمود:

« وقتی به جبهه می روم تا مدتی روحیه ام قوی می شود»

علی رغم کهولت سن مسافت های طولانی و راه های صعب العبور رابه عشق دیدار دلاورمردان جبهه ی توحید، با وسایل نقلیه ی نظامی در شرایط دشوار می پیمود. بارها در جبهه های ایلام، قصر شیرین  و پادگان ابوذر، گیلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور یافت و با سخنرانی های دلنیشین،  به سپاهیان اسلام  روحیه بخشید. پس از آزادی قصر شیرین به آن شهر سفر کرد و با خواند ن دو رکعت نماز شکر در مسجد این شهر، سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد.

وجود ایشان درمناطق عملیاتی سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شورو شوق  بسیار میگردید. یک بار پس از عزیمت به منطقه ی جنوب، عازم شهر آزاد شده ی بستان شده و زیر بمباران وحشیانه ی دشمن وارد شهر گردید و از آن جا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عملیات فتح المبین در دوم فروردین 1361، در قرارگاه حضور یافت و پیشنهاد کرد که عملیات به نام حضرت زهرا (علیها السلام) نامگذاری شود.

آیت الله اشرفی پس از آزادی خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شکر را به امامت ایشان به جای آوردند. بعد از ظهر همان روز علی رغم مخالفت فرماندهان، به اتفاق امام جمعه ی اهواز عازم خرمشهر شد و پس از ورود به  شهر ، در مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور یافت و فرمود:

«امروز یکی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدا لله من زنده ماندم و این روز را دیدم

در شب جمعه هشتم مهر 1361، شبِ عملیات مسلم بن عقیل در منطقه ی غرب، حضور داشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای به استراحت نپرداخت. نزدیکی های صبح یک عدد گلوله ی توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر گردید. فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند، اما ایشان نپذیرفت و فرمود:

«من از این محل نمی روم و آماده ی هرگونه مسأله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات این جا باشمسرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ی ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داد و او را عازم کرمانشاه کرد.

آیت الله اشرفی در پشت جبهه هم فعالیت های چشمگیری داشت، از جمله ی آن ها افتتاح حسابی در بانک برا ی جمع آوری کمک های نقدی به جبهه ها بود. حساب دیگری نیز جهت کمک به مهاجرین جنگ افتتاح  کردند. حساب دیگری  نیزجهت بازسازی منطقه ی گیلانغرب که به استان کرمانشاه محوّل شده بود، اختصاص دادند.

شهید به مسأله وحدت بین شیعه و سنی اهمیت فوق العاده می دادند. اقدامات ایشان در این زمینه بسیار مؤثر واقع می شد.

شهادت

منافقین ترور این بزرگوار را از مدت ها پیش در سرلوحه ی کارخود قرار داده بود. اولین بار در سال 1359، منزل ایشان هدف یک بمب صوتی منافقین قرار گرفت که پس از انفجار، به علت حاضر نبودن وی در محل حادثه، این سوء قصد نافرجام ماند.

در دومین اقدام منافقین، در تیر 1360 هنگامی که آیت الله اشرفی برای اقامه ی نماز ظهر قصد ورود به مسجد را داشتند، به ناگاه سه مهاجم مسلح از داخل یک اتومبیل به سوی وی آتش گشودند که گلوله ها به وی اصابت نکرد. مهاجمین در حین فرار نارنجکی به سوی او پرتاب کردند که تعدادی بی گناه شهید و مجروح شدند. و به ایشان آسیبی نرسید.

سومین اقدام در روز جمعه 23 مهر 1361، هنگامی که خطبه اوّل نماز را آغاز کرده بودند، یک نفر به طرف وی هجوم آورده، ایشان را در آغوش گرفت و لحظه ای بعد بر اثر انفجار نارنجک، معظم له در حالی که به حالت سجده به زمین افتاده بودند به شهادت رسیدند.

بدین ترتیب محراب خونین کرمانشاه، منزلگاه عروج گردید و به فرمایش امام (قدس سره): «شهادت او جامعه ی روحانیت را سوگوار کرد .»

در روز تشییع، کرمانشاه یکپارچه تعطیل و در سراسر کشورعزای عمومی اعلام گردید.

جنازه ی آن بزرگوار پس از تشییع با شکوه، بنا به وصیت ایشان به اصفهان انتقال و در قبرستان اصفهان (تخت فولاد) به خاک سپرده شد.

 

پیام امام خمینی(قدس سره)

امام خمینی به مناسبت این جنایت پیامی صادر فرمودند که گوشه هایی از آن به شرح زیر است:

چه سعادتمند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پستی و بلندی های حیات خویش به دام های شیطانی و وسوسه های نفسانی نیفتاده و آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدین فی سبیل الله راه یافتند، چه سعادتمند و خوشبخت اند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمری را به زهد و تقوا گذرانده و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه ی جمعه با دست یکی از منافقین و منحرفین شقی، فایز و به والاترین شهید محراب که به دست خیانتکار اشقی الاشقیا به ملأ اعلاء  شتافت، ملحق شدند. و شهید عزیز محراب این جمعه ی ما، از آن شخصیت هایی بود که این جانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم. این وجود پر برکت و متعهد را قریب شصت سال است می شناسم. مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا عطاء الله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم  مفید و عمل صالح می شناسم  و در عین  حال مجاهد و متعهد و قوی  النفس بود. او در جبهه ی دفاع از حق، از جمله ی اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز «رجالٌ صَدقُوا ما عاهَدُوا الله علیه» بودو رفتن او ثُلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه ی روحانی را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره ی شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید. ننگ ابدی بر آنان که یک چنین شخص صالحی را که آزارش به موری نرسیده بود، از ملت ما گرفتند و خود را در پیشگاه خدای متعال و در نزد ملت فداکار، منفورتر و جنایتکارتر از قبل معرفی کردند. این بزرگوار مثل سایر شهدای عزیز ما به جوار رحمت حق پیوست و ملت مجاهد و قوای مسلح سلحشور ما با عزمی راسختر به پیشبرد انقلاب ادامه می دهند و آنان که به ادعای واهی خود کوس طرفداری از خلق را می زنند و با خلق خدا آن می کنند که همه می دانند، در این جنایت عظیم چه توجیهی دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمی خدمتگزار و پیرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتی کسب می کنند و چه طرفی می بندند؟ و آنان که در سوگ این جنایتکاران اشک تمساح می ریزند و از جریان حکم خدا درباره ی آنان شکایت دارند، چه انگیزه ای دارند؟»

تاریخ آخرین بروزرسانی ۲۴ بهمن ۱۳۹۰

اطلاعات اشخاص

آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی
آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی
آیت الله عطاء الله اشرفی اصفهانی

زندگینامه

در شعبان 1322 قمری، مطابق با 1283 شمسی، در خمینی شهر (سده) از توابع اصفهان در خانواده ای روحانی و اهل علم، فرزندی دیده به جهان گشود که او را عطاء الله نامیدند.

وی یگانه فرزند پسر مرحوم حجت الاسلام میرزا اسدالله سدهی ، نوه  مرحوم حجت الاسلام میرزا محمد جعفر سدهی ، از علمای معروف سده و جدش از علمای معروف جبل آمل لبنان بود. مادر مکرمه ی ایشان از سلسله ی جلیله ی سادات اصفهان می باشد.

دروس ابتدایی را در همان خمینی شهر آموخت و در 12 سالگی عازم اصفهان گردید. و در طی 10 سال دروس ادبیات و سطح، فقه و اصول و یک دوره درس خارج اصول را در محضر اساتیدی چون آیات عظام سید مهدی درچه ای، بروجردی، سید محمد نجف آبادی، فشارکی، مدرس گذرانید.

در 20 سالگی جهت ادامه ی تحصیلات عازم قم گردید تا به درجه بلند اجتهاد دست یافت و در زمره دانشمندان و فرزانگان قرار گرفت .  در حالی که همسر و فرزندانش به علت فشار زندگی و تنگدستی که امکان اجاره ی اتاقی را در قم نداشت، در اصفهان به سر می بردند خود در قم از محضر اساتید بزرگوار آیات عظامشیخ عبدالکریم حائری (قدس سره)، حجت کوه کمره ای، حاج سید محمد تقی خوانساری و سید صدر الدین صدر ، آیت الله سید حسین طباطبایی ، آیت اله سید روح الله موسوی خمینی ، سید مهدی درچه ای  بهره های فراوان برد و جزوات فقه و اصولی که در جلسات درس می نوشت هم اکنون موجود است. وی به سبب کوشش و جدیت زاید الوصفی که در یادگیری داشت، مورد توجه مراجع تقلید زمان خود، بخصوص آیت الله سید محمد تقی خوانساری قرار گرفت و اولین اجازه ی اجتهاد از سوی معظم له به ایشان داده شد.

امامت نماز جماعت در فیضیه

مرحوم آیت الله خوانساری در مدرسه ی فیضیه اقامه جماعت می فرمودند و در غیبت ایشان، امام (قدس سره) نماز جماعت را به پا می داشتند و در غیبت این دو بزرگوار به اصرار طلاب، آیت الله اشرفی اقامه ی نماز می کردند و حتی یکبار امام (قدس سره) به ایشان اقتدا کردند که این حکایت از زهد وتقوای آن بزرگوار دارد.

پس از مدتی، آیت الله العظمی بروجردی به وی دستور عزیمت به کرمانشاه و پذیرش مسؤولیت نمایندگی خود را به ایشان دادند.

 

15خرداد 1342 تا پیروزی انقلاب

پس از واقعه ی 15 خرداد 1342، شهید محراب در منطقه ی غرب کشور و شهر کرمانشاه به تبعیت از امام (قدس سره) مبارزات خود را آغاز کردو با نشر اعلامیه و نوار سخنرانی، زمینه ی گسترش قیام را فراهم نمود. پس از دستیگری امام(قدس سره)، ایشان در جهت جلب نظر علمای قم و بخصوص مراجع تقلید برای ادامه ی نهضت تلاش داشتند. به همین منظور به دیدار آیت الله العظمی گلپایگانی و سپس به دیدار آیت الله العظمی مرعشی نجفی رفته و از ایشان درخواست حمایت از حرکت امام (قدس سره)، را می کند و میان برنامه های این دو مرجع هماهنگی جدی به عمل می آورد.

با آزادی امام (قدس سره) از زندان، وی به اتفاق چند تن از علما به قم عزیمت کرده و با  معظم له دیدار و با کسب اجازه ی کتبی وکالت و اجازه ی مطلق در امور حسبیه و شرعیه از جانب امام (قدس سره) نماینده ی تام الاختیار ایشان در استان کرمانشاه می شود.

ایشان مقدمات مرجعیت  امام (قدس سره) را آماده کرد و در ماههای رمضان و محرم و صفر و ایام فاطمیه، ضمن دعوت از روحانیون مبارز و سوق دهی سخنرانی ها به مسأله مرجعیت امام(قدس سره)، اقدامات مهمی را در این زمینه انجام دادند به نحوی که تعدای از سخنرانان در همین رابطه دستگیر و بازداشت شدند.

با ادامه ی مبارزات وی، موج مخالفت ها با او چه از سوی رژیم و چه برخی روحانی نماها شدت می گیرد و بارها ایشان را به تبعید و یا به زندان تهدید می کنند.وی از امام (قدس سره) به عنوان کسی که از او تَرک اولی سر نمی زند و ذره  ای هوای نفس ندارد، رهبر انقلاب، مرجع تقلید جامعه الشرایط، اعلم، اورع و ولی فقیه نام می برد.

هنگامی که موج جدید مبارزات مردمی به رهبری امام (قدس سره) در 19 دی 1356، آغاز گردید و این حرکت توفنده اقصی نقاط کشور را در بر گرفت، شهید اشرفی در کرمانشاه، رهبری مبارزات مردمی را عهده دار شد و با دعوت از روحانیون مبارز درهدایت مردم، نقش مؤثری را ایفا نمود.

در یکی از تظاهراتی که علیه رژیم شاهنشاهی انجام شد، مورد هجوم مأموران قرار گرفت و آسیب دید. چند روز بعد مأموران حکومتی با حمله به منزل ایشان، او را دستگیر و بدون این که اجازه ی خواندن نماز صبح را به وی بدهند، با عجله به تهران منتقل و در کمیته ی شهربانی در سلول انفرادی زندانی کردند؛ اما به دنبال اعتراضات شدید مردم، پس از چند روز، آزاد شد و مجدداً رهبری قیام مردم کرمانشاه را به عهده گرفت. وی در همه ی تظاهرات و راهپیمایی ها پیشاپیش جمعیت حرکت می کرد و تا پایان مراسم حضوری فعال داشت. مراسم راهپیمایی روز عید فطر، تاسوعا و ... که هر کدام حرکت های شایان توجه بود، از جمله اقدامات ایشان به شمار می آیند.

 

انتصاب آیت الله اشرفی به امامت جمعه ی کرمانشاه

در سال 1357 شمسی، امام خمینی (قدس سره)، آیت الله اشرفی را به عنوان امام جمعه ی کرمانشاه منصوب فرمود. متن حکم امام (قدس سره) بدین شرح می باشد:

بسمه تعالی

جناب مستطاب شیخ الاعلام و حجت الاسلام آقای حاج عطاء الله اشرفی اصفهانی دامت افاضاته ، امید است وجود شریف از بلیات محفوظ و به انجام وظایف الهی مشغول باشید.

ضمناً طوماری به امضای آقایان محترم علمای اعلام کرمانشاه واصل گردید که درخواست نموده بودند، جناب عالی فریضه ی نماز جمعه را در ان شهر اقامه فرمایید و با توجه به وضع زمان و احتیاج مسلمانان به این گونه اجتماعات مذهبی، مناسب است دعوت آقایان محترم را بپذیرید و بدین وسیله جناب عالی به امامت نماز جمعه منصوب می شوید تا ان شاء الله تعالی هرچه با شکوهتر این فریضه ی الهی را در آن شهر اقامه نمایید.

از خدای تعالی ادامه ی توفیقات جناب عالی در راه خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم.

والسلام علیکم و رحمة الله

روح الله الموسوی الخمینی

 

نقش شهید در دوران دفاع مقدس

با آغاز جنگ تحمیلی و بسیج همه جانبه مردم و قوای مسلح برای حضور در جبهه و پشتیبانی جبهه، آیت الله اشرفی  نیز در مدت 25 ماه  تا شهادتش  در تمام خطبه های نماز جمعه و مصاحبه ها و پیامهایش به حضور مردم در جبهه ها تأکید می ورزیدند و خود نیز با حضور در جبهه ها به دیدار رزمندگان می شتافت و مقیّد بود که سخنرانی کند. اغلب با رزمندگان مصاحبه می کرد و با آنان به گفتگو می نشست و می فرمود:

« وقتی به جبهه می روم تا مدتی روحیه ام قوی می شود»

علی رغم کهولت سن مسافت های طولانی و راه های صعب العبور رابه عشق دیدار دلاورمردان جبهه ی توحید، با وسایل نقلیه ی نظامی در شرایط دشوار می پیمود. بارها در جبهه های ایلام، قصر شیرین  و پادگان ابوذر، گیلان غرب، نوسود، بستان، آبادان، خرمشهر، سومار حضور یافت و با سخنرانی های دلنیشین،  به سپاهیان اسلام  روحیه بخشید. پس از آزادی قصر شیرین به آن شهر سفر کرد و با خواند ن دو رکعت نماز شکر در مسجد این شهر، سپاسگزاری خود را به درگاه خداوند به جای آورد.

وجود ایشان درمناطق عملیاتی سبب دلگرمی رزمندگان و باعث شورو شوق  بسیار میگردید. یک بار پس از عزیمت به منطقه ی جنوب، عازم شهر آزاد شده ی بستان شده و زیر بمباران وحشیانه ی دشمن وارد شهر گردید و از آن جا عازم آبادان شد. هنگام آغاز عملیات فتح المبین در دوم فروردین 1361، در قرارگاه حضور یافت و پیشنهاد کرد که عملیات به نام حضرت زهرا (علیها السلام) نامگذاری شود.

آیت الله اشرفی پس از آزادی خرمشهر، عازم اهواز شد و مردم این شهر نماز شکر را به امامت ایشان به جای آوردند. بعد از ظهر همان روز علی رغم مخالفت فرماندهان، به اتفاق امام جمعه ی اهواز عازم خرمشهر شد و پس از ورود به  شهر ، در مسجد جامع در جمع رزمندگان حضور یافت و فرمود:

«امروز یکی از روزهای مهم اسلامی و یوم الله است و از جمله آرزوهای من فتح خرمشهر بود که بحمدا لله من زنده ماندم و این روز را دیدم

در شب جمعه هشتم مهر 1361، شبِ عملیات مسلم بن عقیل در منطقه ی غرب، حضور داشت و تا صبح به دعا و مناجات مشغول بود و لحظه ای به استراحت نپرداخت. نزدیکی های صبح یک عدد گلوله ی توپ در نزدیکی چادر ایشان منفجر گردید. فرماندهان جهت ترک آن محل اصرار کردند، اما ایشان نپذیرفت و فرمود:

«من از این محل نمی روم و آماده ی هرگونه مسأله ای هستم، زیرا خون من رنگین تر و جان من عزیزتر از این عزیزان رزمنده نیست. من باید تا پایان عملیات این جا باشمسرانجام شهید محلاتی، عبا و عمامه ی ایشان را برداشت و بر سر و دوش ایشان گذاشت و عصا را به دستش داد و او را عازم کرمانشاه کرد.

آیت الله اشرفی در پشت جبهه هم فعالیت های چشمگیری داشت، از جمله ی آن ها افتتاح حسابی در بانک برا ی جمع آوری کمک های نقدی به جبهه ها بود. حساب دیگری نیز جهت کمک به مهاجرین جنگ افتتاح  کردند. حساب دیگری  نیزجهت بازسازی منطقه ی گیلانغرب که به استان کرمانشاه محوّل شده بود، اختصاص دادند.

شهید به مسأله وحدت بین شیعه و سنی اهمیت فوق العاده می دادند. اقدامات ایشان در این زمینه بسیار مؤثر واقع می شد.

شهادت

منافقین ترور این بزرگوار را از مدت ها پیش در سرلوحه ی کارخود قرار داده بود. اولین بار در سال 1359، منزل ایشان هدف یک بمب صوتی منافقین قرار گرفت که پس از انفجار، به علت حاضر نبودن وی در محل حادثه، این سوء قصد نافرجام ماند.

در دومین اقدام منافقین، در تیر 1360 هنگامی که آیت الله اشرفی برای اقامه ی نماز ظهر قصد ورود به مسجد را داشتند، به ناگاه سه مهاجم مسلح از داخل یک اتومبیل به سوی وی آتش گشودند که گلوله ها به وی اصابت نکرد. مهاجمین در حین فرار نارنجکی به سوی او پرتاب کردند که تعدادی بی گناه شهید و مجروح شدند. و به ایشان آسیبی نرسید.

سومین اقدام در روز جمعه 23 مهر 1361، هنگامی که خطبه اوّل نماز را آغاز کرده بودند، یک نفر به طرف وی هجوم آورده، ایشان را در آغوش گرفت و لحظه ای بعد بر اثر انفجار نارنجک، معظم له در حالی که به حالت سجده به زمین افتاده بودند به شهادت رسیدند.

بدین ترتیب محراب خونین کرمانشاه، منزلگاه عروج گردید و به فرمایش امام (قدس سره): «شهادت او جامعه ی روحانیت را سوگوار کرد .»

در روز تشییع، کرمانشاه یکپارچه تعطیل و در سراسر کشورعزای عمومی اعلام گردید.

جنازه ی آن بزرگوار پس از تشییع با شکوه، بنا به وصیت ایشان به اصفهان انتقال و در قبرستان اصفهان (تخت فولاد) به خاک سپرده شد.

 

پیام امام خمینی(قدس سره)

امام خمینی به مناسبت این جنایت پیامی صادر فرمودند که گوشه هایی از آن به شرح زیر است:

چه سعادتمند و پیروزند آنان که در نشیب و فرازها و پستی و بلندی های حیات خویش به دام های شیطانی و وسوسه های نفسانی نیفتاده و آخرین حجاب بین محبوب و خود را با محاسن غرق به خون خرق نموده و به قرارگاه مجاهدین فی سبیل الله راه یافتند، چه سعادتمند و خوشبخت اند آنان که به دنیا و زخارف آن پشت پا زده و عمری را به زهد و تقوا گذرانده و آخرین درجات سعادت را در محراب عبادت و در اقامه ی جمعه با دست یکی از منافقین و منحرفین شقی، فایز و به والاترین شهید محراب که به دست خیانتکار اشقی الاشقیا به ملأ اعلاء  شتافت، ملحق شدند. و شهید عزیز محراب این جمعه ی ما، از آن شخصیت هایی بود که این جانب یکی از ارادتمندان این شخص والامقام بوده و هستم. این وجود پر برکت و متعهد را قریب شصت سال است می شناسم. مرحوم شهید بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج آقا عطاء الله اشرفی را در این مدت طولانی به صفای نفس و آرامش روح و اطمینان قلب و خالی از هواهای نفسانی و تارک هوی و مطیع امر مولا و جامع علم  مفید و عمل صالح می شناسم  و در عین  حال مجاهد و متعهد و قوی  النفس بود. او در جبهه ی دفاع از حق، از جمله ی اشخاصی بود که مایه دلگرمی جوانان مجاهد بود و از مصادیق بارز «رجالٌ صَدقُوا ما عاهَدُوا الله علیه» بودو رفتن او ثُلمه بر اسلام وارد کرد و جامعه ی روحانی را سوگوار نمود. خداوند او را در زمره ی شهدای کربلا قرار دهد و لعنت و نفرین خود را بر قاتلان چنین مردانی نثار فرماید. ننگ ابدی بر آنان که یک چنین شخص صالحی را که آزارش به موری نرسیده بود، از ملت ما گرفتند و خود را در پیشگاه خدای متعال و در نزد ملت فداکار، منفورتر و جنایتکارتر از قبل معرفی کردند. این بزرگوار مثل سایر شهدای عزیز ما به جوار رحمت حق پیوست و ملت مجاهد و قوای مسلح سلحشور ما با عزمی راسختر به پیشبرد انقلاب ادامه می دهند و آنان که به ادعای واهی خود کوس طرفداری از خلق را می زنند و با خلق خدا آن می کنند که همه می دانند، در این جنایت عظیم چه توجیهی دارند؟ و با به شهادت رساندن عالمی خدمتگزار و پیرمرد بزرگوار هشتاد ساله چه قدرتی کسب می کنند و چه طرفی می بندند؟ و آنان که در سوگ این جنایتکاران اشک تمساح می ریزند و از جریان حکم خدا درباره ی آنان شکایت دارند، چه انگیزه ای دارند؟»